داستان جالب گل بومادران

داستان جالب گل بومادران

مادر دختری، چوپان بود. روزها دختر کوچولویش را به پشتش می‌بست و به دنبال گوسفندها به دشت و کوه می‌رفت. یک روز گرگ به گوسفندان حمله می‌کند و یکی از بره‌ها را با خود می‌برد! چوپان، دختر کوچکش را از

داستان جالب پادشاه و وزیر عاقل

داستان جالب پادشاه و وزیر عاقل

  پادشاهی از وزیر خود خشمگین شد به همین دلیل او را به زندان انداخت. مدتی بعد وضع اقتصاد کشور رو به وخامت گذاشت. بنابراین مردم از پادشاه خود ناراضی شدند و پادشاه هرکاری برای جلب رضایت آنها نمود،موفق نمی

آهنگر

آهنگر

آهنگری پس از گذراندن جوانی پرشر و شور، تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سال‌ها با علاقه کار کرد ، به دیگران نیکی کرد اما با تمام پرهیزگاری در زندگی‌اش اوضاع درست به نظر نمی‌آمد. حتی مشکلاتش مدام بیش‌تر

داستان سلطان محمود و حمامی

داستان سلطان محمود و حمامی

  سلطان محمود غزنوی شبی بسیار اندوهگین و ناراحت بود. او وقتی دید نمی تواند خود را در قصر نگه دارد، به طور ناشناس به بیرون رفت و در کوچه های شهر قدم میزد، که به گرمابه ای رسید. وقتی

صفحه ی 1 از 5 صفحه123...آخرین »